وزیر سوار بر استارتاپ‌ها

از نخستین ساعاتی که گمانه‌زنی در مورد وزیر پیشنهادی ارتباطات و فناوری اطلاعات آغاز شد، نام محمدرضا آذری جهرمی ورد زبان اهالی این حوزه بوده است. عنوان وسوسه‌انگیز جوان‌ترین وزیر ایران، سابقه فعالیت در وزارت اطلاعات، شائبه‌های حمایت پشت‌پرده از گران‌فروشی اینترنت توسط ISPها و پرونده خاکستری فیلترینگ که موافق و مخالف هر کدام به شکلی آن را به سود خود تفسیر می‌کنند، دست در دست هم معجونی ایجاد کرده که چند روزی نقل محافل حوزه فناوری اطلاعات شده است.
تقریبا همزمان با اعلام رسمی نام جهرمی به عنوان گزینه پیشنهادی وزارت، فعالیت وی در شبکه‌های اجتماعی به‌خصوص توییتر آغاز شد و جهرمی تلاش کرد به شکل‌های مختلف هم خود را معرفی کند، هم دستاوردها و برنامه‌های‌اش را به رخ بکشد و در خلال پاسخ دادن به انتقادات، از حجم هجمه‌ای که در رسانه‌های مختلف به او می‌شد اندکی بکاهد.
جهرمی یا مشاوران‌اش می‌دانند که شبکه‌های اجتماعی چه‌قدر می‌توانند در تعامل یا تقابل با رسانه‌های رسمی اثرگذار باشند و هوشمندانه با تعریف و هدایت چند کلیدواژه، که شاه‌کلید همه آن‌ها حمایت از استارتاپ‌ها بود، موجی از همراهی –البته در پوشش به اصطلاح مطالبه- را به سود خود به جریان انداختند. تیم شبکه‌های اجتماعی جهرمی بدون اشاره به چگونگی و حتی امکان‌پذیری حمایت از استارتاپ‌ها، بی‌وقفه به توییت‌های مختلف کاربران پاسخ دادند و موج افراد تاثیرگذار را از طریق همین «فقط» پاسخ دادن‌ها با خود همراه کردند.
درک درست از میزان اثرگذاری استارتاپ‌ها و توجه رسانه‌ها و جامعه به آن‌ها، وزیر جوان را در وادی وعده‌هایی انداخت که با کمی دقت می‌توان دریافت بسیاری از آن‌ها حتی در حوزه کاری وزارت ارتباطات نیست. کافی است به تقابل استارتاپ‌های بزرگ با نهادهای دولتی و نظارتی نگاه کنیم تا دریابیم تقریبا هیچ یک از آن‌ها درگیری مستقیم با این وزارت‌خانه نداشته‌اند. استارتاپ‌های اشتراک حمل و نقل با تاکسیرانی، خدمات گردشگری با سازمان میراث فرهنگی، خدمات املاک با اتحادیه املاک، استارتاپ‌های فین‌تک با مرکز توسعه تجارت الکترونیکی و بانک مرکزی و بسیاری از استارتاپ‌های دیگر با وزارت‌خانه‌ها و نهادهای نظارتی غیر از وزارت ارتباطات مساله داشته‌اند.
نکته ظریف‌تر این که حتی اتحادیه جدیدی که در حال تشکیل است نیز از طریق وزارت بازرگانی هدایت و سیاست‌گذاری می‌شود و عملا وزارت ارتباطات در این حوزه تنها به عنوان فراهم آورنده بستر اینترنت و توسعه دهنده پهنای باند و میزان دسترسی به رسمیت شناخته می‌شود.
اما ارائه خدمات استارتاپ‌ها بر بستر اینترنت، این فرصت را در اختیار تیم فرصت‌شناس گزینه پیشنهادی وزارت قرار داد تا از جوانی و نوپایی اکوسیستم کسب‌وکارهای نوپا حداکثر بهره را به نفع خود حاصل کنند. این که در عمل شخص وزیر چه‌قدر حاضر است پا از حوزه خود فراتر گذارد و با وزارت‌خانه‌ها، سازمان‌ها و نهادهای دیگر برای تسهیل فعالیت استارتاپ‌ها درگیر شود، مساله‌ای است که زمان مشخص خواهد کرد، هرچند پیشینه مدیران سطوح بالا نشان می‌دهد پس از اخذ رای اعتماد از مجلس، اکثر کسانی که از او به عنوان وزیر استارتاپ‌ها حمایت کردند، دیر یا زود نام وزیر سوار بر استارتاپ‌ها را برای محمدرضا آذری جهرمی به کار خواهند بست.

افسردگی پس از الکام استارز

آندره ژید در کتاب مائده‌های زمینی می‌نویسد: اندوه چیزی جز اشتیاق فرومرده نیست.
الکام استارز امسال از همه نظر بزرگ‌تر و درخشان‌تر از سال‌های پیش بود، ۳۴۰ استارتاپ کوچک و بزرگ در بهترین سالن نمایشگاه گردهم آمده بودند و نزدیک به هزار جوان، ایده‌ها و فعالیت‌های‌شان را روزانه به هزاران نفر ارائه می‌کردند. تفاوتی نمی‌کرد چه کسی در چه زمینه‌ای و چه اندازه پیشرفت کرده است، عنصر ثابت در تمام این مراودات اشتیاق بود. اشتیاق یک مدیر برای توسعه ارتباطات کسب‌وکارش، اشتیاق غرفه‌داران برای حصول بهترین نتیجه ممکن از حضور در نمایشگاه و اشتیاق بازدیدگنندگان به کشف حوزه‌ای که بسیاری می‌گویند آینده این سرزمین را رقم خواهد زد.
آمارها می‌گویند بین ۸۰ تا ۹۰ درصد استارتاپ‌ها شکست می‌خورند. یعنی با یک محاسبه سرانگشتی از این هزار نفر حاضر در سالن الکام استارز، ۸۰۰ تا ۹۰۰ نفر طعم شکست را طی یک یا دو سال آینده خواهند چشید. شکستی که در فضای «تو می‌توانی» روی می‌دهد و به تبع آن منابع مالی شخص، خانواده یا یک منبع مالی دیگر مانند شتاب‌دهنده یا سرمایه‌گذار از بین خواهد رفت، انگیزه برای شروع مجدد به شدت کاهش خواهد یافت و مهم‌تر از همه فرد خود را در معرض مقایسه با دو گروه می‌یابد: استارتاپ‌های رقیب موفق و افرادی که راهی مانند کارمندی را در پیش گرفته و در این مدت حداقل درآمدی کسب کرده‌اند و بدهکار هم نشده‌اند؛ این مقایسه می‌تواند مخرب‌تر از خود شکست باشد.
می‌گویند در سیلیکون ولی چیزی به نام کارآفرین شکست‌خورده وجود ندارد، به مدیران استارتاپ‌هایی که شکست می‌خورند کارآفرین باتجربه می‌گویند و اعتماد عمومی اکوسیستم به آن‌ها بیشتر است؛ از شتاب‌دهنده‌ها تا سرمایه‌گذاران و شرکای تجاری و حتی کارمندان. در ایران نمونه‌های چندی از استارتاپ‌های شکست خورده می توان یافت، البته سرنوشت اکثر آن‌ها انتخاب زندگی کارمندی بوده است. معدودی هم در کنار کارمندی، نیم‌نگاهی به راه‌اندازی یک استارتاپ دیگر دارند. به نظر می‌رسد مثل تمام بخش‌های دیگر اکوسیستم استارتاپی، ما در شکست خوردن هم نابالغ هستیم و هنوز کسی به درستی نمی‌داند چه‌گونه تجربه شکست استارتاپ خود را مدیریت کند و گام بعدی را محکم‌تر بردارد.
بی‌راه نیست اگر از همین امروز به سندروم افسردگی ناشی از فرومردن اشتیاق الکام استارز بیندیشیم و دست کم ذهنیت اکوسیستم را به سمت خلق پیروزی از شکست سوق دهیم.

 

خواندن مطلب در روزنامه فناوران

از در سی و هفت

جوان‌تر که بودم، تصورش را هم نمی‌کردم روزی مطلبی بنویسم که با «جوان‌تر که بودم» آغاز شود. برخی پدیده‌های زندگی از فرط بدیهی بودن فراموش می‌شوند؛ بالا رفتن سن، تغییرات فیزیکی بدن و حتا مرگ. باید حتمن واقعه‌ای ما را از این حضور پررنگی که مدام نادیده می‌انگاریم مطلع کند. از دست رفتن یک عزیز، تصادف یا بیماری‌ای برای خودمان یا روز تولدمان به ما تلنگری می‌زند و دوباره دیر یا زود به همان جریان همیشه‌گی زندگی روزمره بازمی‌گردیم و دوباره فراموش می‌کنیم.
واقعیت این است که من بسیار بیش از آن‌چه تصورش را می‌کردم از پدیده‌های زندگی لذت برده‌ام. از تمام پستی‌ها و بلندی‌ها، پیروزی‌ها و شکست‌ها، شادی‌ها و غم‌هایی که در این تا دقایقی دیگر ۳۶ سال تقویمی لذت برده‌ام. از شب‌هایی که یک وعده شام چهارصدهزار تومانی خورده‌ام، تا شب‌هایی که گرسنه خوابیده‌ام. از نگاه یک ناظر بیرونی، زندگی من چیزی جز فراز و نشیب‌های دیوانه‌وار نیست. شاید هم واقعن تا سال‌ها همین بوده است. موفقیت‌های بزرگ، شکست‌های بزرگ‌تر، دوباره و دوباره …
من کار در حوزه‌های مختلف و متنوعی را تجربه کردم، با آدم‌های بسیاری دوست، همکار، شریک یا تنها برای کاری خاص در ارتباط بودم. دوستی‌های سطحی و عمیق، کوتاه و طولانی بسیاری را پشت سر گذاشتم تا آن که چهار سال پیش، یک روز پس از سال‌ها با شتاب رفتن، در میانه‌ی احیای روحی از سومین ورشکستی، ناگهان ایستادم. به صدای نفس‌های‌م گوش کردم و نگاهی به اطراف خود انداختم. چه می‌کنی؟ پاسخی نیامد. کجا می‌روی؟ باز هم پاسخی نیامد. کیستی؟ به سادگی در خود فرو ریختم.
از در سی و هفت سالگی داخل می‌روم. اکنون نه از پدیده‌های زندگی، که از خود زندگی مشعوف می‌شوم. راهی که به سالیان رفته‌ام، پیامی ساده و روشن برای‌م داشته است: تغییر، تنها ماهیت بی‌تغییر جهان است. هر چیزی در عالم هستی دچار چرخه‌ی تعالی و تباهی‌ست. از تبدیل فصول و گیاهان و جانوران گرفته، تا احوال آدم‌ها، رابطه‌ها و آفریده‌های‌شان. بزرگ‌ترین دست‌آوردهای ما در همان لحظه که به کمال می‌رسند رو به زوال می‌گذارند. فرح‌بخش‌ترین شادی‌های ما بذر اندوه در خود نهفته دارند. صمیمانه‌ترین رابطه‌ها به دشمنی بدل و کینه‌ها به عشق تبدیل می‌شوند. در دل هر پیروزی بیم شکست و در بطن هر شکست امید پیروزی‌ست. تغییر، همیشه هست، همیشه‌گی‌ست.
در سی و هفت سالگی، زندگی را طوری تجربه خواهم کرد که در این دو سال اخیر کرده‌ام؛ ناب! تنها کافی‌ست هر آن که دچار هیجان می‌شوم دمی به نفسی که می‌کشم، به معجزه‌ای که هر لحظه در جریان است توجه کنم و به خاطر بیاورم که تمام زندگی همین یک دم است. ابدیت همین یک لحظه است، و همین یک لحظه را زندگی کنم. چه چیز می‌تواند شعف‌انگیزتر از این باشد که آدمی هر لحظه از زندگی را معجزه کند. چه چیز می‌تواند زیباتر از این باشد که آدمی بتواند تمام جهان را در یگانگی با زیبایی مطلق ببیند و درک کند؟
سی و هفت، صلح است؛ صلح با خویش‌تن، با دیگران، با جهان هستی، با تمام آن‌چه پدیدار و ناپدید می‌شود. فارغ از آن‌چه پشت سر گذاشته‌ام و پیش رو دارم، همین لحظه که از در سی و هفت به درون می‌روم، بهترین لحظه‌ی زندگی من است. همین نفسی که اکنون جاری‌ست، بزرگ‌ترین معجزه‌ی تمام عمر من است. زندگی به همین سادگی زیباست: باش.

یک قفل و چهل کلید

در همه جای جهان، هر قفل را همان کلیدی باز می‌کند که قفل‌اش کرده است. در همه جای جهان، البته جز ایران! مدعی‌العموم از یک استارت‌آپ شکایت می‌کند، سایت این کسب‌وکار فیلتر می‌شود، مرجع قضایی به ماجرا وارد شده و پس از دو هفته بررسی مشخص می‌شود مجموعه مذکور از اتهام وارده مبراست. در حالت طبیعی سایت فیلتر شده باید دوباره در دسترس قرار گیرد، اما کمیته تعیین مصادیق مجرمانه که تصمیم‌گیرنده فیلتر و رفع فیلتر کردن سایت‌ها در ایران است روال‌های غیرطبیعی را بیشتر می‌پسندد. اکنون مدیران این استارت‌آپ باید از دوازده مرجع مختلف تاییدیه دریافت کنند تا کمیته دوباره به آن‌ها اجازه فعالیت بدهد. دوازده مرجع که اکثر آن‌ها حتی معمولی‌ترین مکاتبات خود را هم محرمانه تلقی می‌کنند و عملاً امکان پی‌گیری روال پیش‌رفت دریافت تاییدیه در آن نهادها وجود ندارد.

چند جوان دانشجو یا در بهترین حالت تازه فارغ‌التحصیل که در رویدادهای استارت‌آپی حمایت شده توسط معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری با شوآف خوش آب و رنگ شتاب‌دهنده‌های مختلف، انگیزه یافته‌اند به جای ترک کشور به خلق یک خدمت در ایران بپردازند و با تلاش شبانه‌روزی موفق به راه‌اندازی سرویس خود شده‌اند، انتظار هر تهدیدی را از سوی بازار، رقبا و تغییر تکنولوژی دارند جز تهدید تعطیلی فعالیت‌شان توسط نهادهای قانونی کشور. نهادهایی که نه تنها درک درستی از ماهیت این کسب‌وکار خاص ندارند، بلکه توجهی هم به تغییر پارادایم تولید ثروت در جهان و به تبع آن ایران نمی‌کنند. نظام نوینی که در آن نه زمین، نه سرقفلی مغازه دور میدان اصلی شهر، نه امتیاز انحصاری مبادلات تجاری خاص، که دسترسی آزاد به دانش و بهره‌برداری از آن در خدمت‌رسانی به عموم مردم ثروت‌آفرینی می‌کند.

با گسترش فعالیت استارت‌آپ‌ها در زمینه‌های مختلف و متنوعی که بسیاری از آن‌ها تا قبل از این وجود خارجی نداشته‌اند، شکاف سوءتفاهم میان ارزش‌آفرینان و نهادهای نظارتی بیشتر و عمیق‌تر هم می‌شود. آیا زمان آن نرسیده که قانون کمی خود را به تحولات معاصر (نه آینده) نزدیک کند؟ یا هم‌چنان باید نشست و سرخوردگی جوانان خلاق ایرانی را نظاره کرد؟ شاید بهتر است کمی متفاوت به این ماجرا نگاه کنیم: مغزها فرار نمی‌کنند، مجبور به فرارشان می‌کنند.

هوش مصنوعی نتایج انتخابات ریاست جمهوری را پیش‌بینی کرده بود

همه چیز را همگان دانند. این نه یک ضرب‌المثل قدیمی، که بیانیه‌ تئوری خرد جمعی است. پروفسور مارکوس دو ساتوی از دانشگاه آکسفورد، در یک آزمایش‌، تعداد ۴۵۱۰ آب‌نبات را در یک ظرف بزرگ می‌ریزد و از ۱۶۰ نفر در مورد تعداد آب‌نبات‌های داخل ظرف سوال می‌کند. از این ۱۶۰ نفر تنها ۴ یا ۵ نفر تعدادی نزدیک به عدد واقعی را حدس می‌زنند، اما نه آن‌قدر نزدیک که بتوان به آن اعتنا کرد. دو ساتوی تمام اعداد حدسی را با هم جمع می‌زند و بر تعداد افراد حدس‌زننده تقسیم می‌کند، عدد به دست آمده ۴۵۱۴ است! تنها ۴ عدد اختلاف با تعداد واقعی. او می‌گوید، به عنوان یک فرد، حدس‌های ارایه شده فقط یک حدس هستند، اما اعدادی که از حدس‌های یک گروه به اندازه کافی بزرگ به دست می‌آیند، چیزی فراتر از حدس هستند: خرد جمعی.

یک‌شنبه ۲۴ اردی‌بهشت ۱۳۹۶ فراخوانی با عنوان مسابقه هوش مصنوعی پیش‌بینی نتایج انتخابات ریاست جمهوری در هزاران گروه مختلف تلگرامی دست به دست می‌شد. طی سه روز، افراد متعدد از شهرهای مختلف ایران با تحصیلات مختلف برای شرکت در این مسابقه ثبت‌نام کردند. سه‌شنبه همان هفته، ۳۳۰ تیم آماده شروع مسابقه‌ای بودند که هم در تاریخ فناوری اطلاعات و هم در تاریخ سیاسی کشور بی‌سابقه بوده است.

سطح تحصیلات شرکت‌کنندگان در مسابقه

مجید زرین، ایده‌پرداز مسابقه هوش مصنوعی پیش‌بینی نتایج انتخابات ریاست جمهوری، با اعلام اتمام مهلت ثبت‌نام تیم‌ها، ارایه داده‌های مورد نیاز تیم‌ها برای برنامه‌نویسی و تحلیل را آغاز می‌کند. داده‌هایی که شرکت نت‌ماین به‌عنوان مجری برگزاری مسابقه، با خزش در بیش از ۴۸هزار کانال تلگرامی دارای بیش از هزار عضو جمع‌آوری کرده است و با توجه به استمرار داشتن تبلیغات نامزدها، داده‌های جدید هم به صورت متناوب در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گذاشته می‌شد. هر تیم باید بر پایه الگوریتم‌های هوش مصنوعی، کد برنامه‌ای را بنویسد و نتایج انتخابات ریاست جمهوری را که عبارت است درصد آراء هر نامزد، پیش‌بینی و تا ساعت ۱۱ صبح روز برگزاری انتخابات؛ جمعه ۲۹ اردی‌بهشت ۹۶، به تیم برگزاری مسابقه ارایه کند.

نتایج مسابقه پیش‌بینی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۶ بر اساس الگوریتم‌های هوش مصنوعی

از ۳۳۰ شرکت‌کننده، ۳۶ نفر موفق می‌شوند در مهلت تعیین شده، کد برنامه و نتیجه‌ای را که به دست آورده‌اند به تیم برگزاری مسابقه تحویل دهند. مسوولان برگزاری مسابقه به همین‌جا بسنده نمی‌کند و طی ۶ ساعت، بر مبنای مدل خرد جمعی، برنامه‌ای می‌نویسند، نتایج به دست آمده توسط سایر تیم‌ها را تحلیل می‌کنند و یک پیش‌بینی نهایی به دست می‌آورند. نتیجه‌ای که کمتر از ۲۴ ساعت بعد مشخص می‌شود با انحراف باور نکردنی تنها ۰/۷ درصدی با نتایج واقعی انتخابات اختلاف دارد. مجید زرین که افتخارات علمی و موفقیت‌های کاری قابل قبولی دارد در این‌باره می‌گوید: در زمان انتخابات ریاست جمهوری امریکا، اکثر نظرسنجی‌ها نشان‌دهنده پیروزی هیلاری کلینتون در انتخابات بودند، اما یک سیستم هوش مصنوعی که در بمبئی هندوستان برنامه‌نویسی و تولید شده بود، پیش‌بینی کرد که دونالد ترامپ برنده نهایی انتخابات خواهد بود. این سیستم که MogIA نام دارد و در سال ۲۰۰۴ تولید شده، تا کنون توانسته ۳ انتخابات بزرگ را به درستی پیش‌بینی کند. مقام اول ایران در مسابقات هکاتون جهانی (Angel hack) می‌گوید سانجیو رای، بنیان‌گذار استارت‌آپ Genic.ai که این سیستم هوش مصنوعی را ساخته است برای پیش‌بینی انتخابات اخیر امریکا ۲۰ میلیون داده ورودی را از بسترهایی عمومی مانند گوگل، فیس‌بوک و توئیتر جمع‌آوری و تحلیل کرده است. اما در ایران، این نخستین بار است که هوش مصنوعی از دامنه کاربردهای تجاری فراتر رفته و وارد اجتماع و حوزه سیاست و پیش‌بینی نتایج انتخابات می‌شود.

مقایسه نتیجه واقعی انتخابات با نتیجه به‌دست آمده از پیش‌بینی توسط هوش مصنوعی

استقبال قابل توجهی که از این مسابقه به عمل آمد، می‌تواند نویدبخش روزهای خوبی برای حوزه هوش مصنوعی در کشور و استارت‌آپ‌های فعال در این زمینه باشد. تجارت، فرهنگ، اجتماع و سیاست ایران همه می‌توانند از دستاوردهای این حوزه که در لبه فناوری‌های نوین جهان قرار دارد منافع بی‌شماری ببرند.

 
این مطلب را در رسانه‌های دیگر بخوانید
روزنامه فناوران
سایت آی تی ایران
سایت آی سی تی پرس
سایت تریبون
سایت پرداخت برتر

اگر ریگان تلگرام داشت

تلاش نافرجام مک‌فارلین برای آزادی گروگان‌های امریکایی و برقراری ارتباط مخفیانه با سیاستمداران ایران به رسوایی ایران گیت انجامید؛ زیان‌بارترین رخداد در تاریخ هشت ساله ریاست جمهوری رونالد ریگان. جلسات دادرسی کنگره، تحقیقات و پوشش گسترده رسانه‌ها و فشار افکار عمومی، ایران گیت را به یک جنگ اطلاعاتی تمام عیار تبدیل کرد و حافظه‌های پاک شده، اسناد پاره پاره، دروغ‌ها، اسرار و نشت‌های اطلاعات برای استفاده و سواستفاده در تاکتیک‌های اطلاعاتی، به جهانیان طلیعه‌ی عصری را نشان داد که در آن داده‌ها، اطلاعات و دانش، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، سیاسی می‌شوند.

برقراری توازن میان کنترل محض و آزادی کامل اطلاعات، در کنار حفظ و شتاب دادن به روند توسعه و افزایش تولید و ثروت ملی و به تبع آن، ارتقای جایگاه خود در جهان، نه تنها برای کشورهای علاقه‌مند به ورود به دنیای نوین، که برای کشورهای پیشگام نیز چالشی جانکاه است. درک تمایل حکومت‌ها به کنترل تولید و گردش اطلاعات دشوار نیست؛ اولویت نخست هر دولت، ماندن در مسند قدرت و یکی از مهم‌ترین ابزارهای آن، مدیریت افکار افراد صاحب‌نفوذ، سازمان‌های تاثیرگذار و آراء مردم است. تحول بنیادین نظام تولید ثروت در جهان و انتقال از اقتصاد دودکشی به اقتصاد دانایی، نیاز به دسترسی آزادانه و مداوم به اطلاعات و مهم‌تر از آن، به گردش درآوردن و ایجاد جریان پیوسته و تقویت‌شونده‌ی اطلاعاتی را به شدت بالا برده است. هرگونه انحصار یا محدودیتی که به شکل غیرارگانیک اعمال شود، منافعی کوتاه‌مدت را در اختیار گروهی از اندک‌سالاران قرار می‌دهد و کل مردم و حکومت را از بهره‌های پایدار و بلندمدت محروم می‌کند.

کلید حل این پارادوکس، یافتن نقطه‌ای‌ست میان همه و هیچ، که در آن نه خطری کشور و حاکمیت را تهدید کند، نه اقتصاد و تولید دانایی‌محور بر اثر شدت محدودیت‌های ارتباطی دچار خفه‌گی شود. با افزایش سرسام‌اور ارتباطات، تنوع محتوا و کانال‌های ارسال و دریافت اطلاعات، مشخص کردن یک مرز و معیار دقیق عملاً غیرممکن است. به دستگیری عیدانه‌ی جمعه از فعالان شبکه اجتماعی (واژه‌ای که مجریان معذور صدا و سیمای ملی مجبورند با استهزایی تلخ هنگام معرفی کانال تلگرامی برنامه‌شان استفاده کنند) به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و پس از آن، روند مصاحبه‌ها و بیانیه‌های مقام‌های ارشد قضایی، امنیتی و اطلاعاتی کشور که حاوی پیام‌های پیدا و پنهان بسیار است توجه کنید: فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی، اکنون تمام ارکان کشور به این باور رسیده‌اند که استقبال و استفاده مردم از ابزارهای پیام‌رسان مانند تلگرام و شبکه‌های اجتماعی مانند توییتربه حدی گسترده شده است که حتی بیم آن می‌رود برخی افرادِ دارای کانال‌ها و حساب‌های کاربری پرمخاطب بتوانند از این طریق علیه امنیت کشور اقدام کنند. هنوز مشخص نیست دقیقاً چه محتوا یا مطلبی باعث این دستگیری‌ها شده و البته در جایی که به اعتقاد سخنگوی قوه قضاییه، شخص وزیر اطلاعات هم صلاحیت اظهار نظر ندارد، ما نیز قطعاً حرفی برای گفتن نخواهیم داشت، هرچند خودِ عبارت “اقدام علیه امنیت ملی” و فراز قانونی مرتبط به آن هم، استعدادی استثنایی در ضد و نقیض تفسیر و مصادره به مطلوب شدن دارد.از طرفی عمق شکاف میان بلندپایه‌ترین تصمیم‌گیران کشور را می‌توان در روایت حسین نجات از گفت‌وگوی‌اش با حسن روحانی کشف کرد.

جانشین سازمان امنیت سپاه با تاکید بر لزوم فیلتر کردن امکان تماس صوتی تلگرام می‌گوید با فعال بودن این سرویس دیگر امکان کنترل هیچ چیز وجود ندارد و رییس‌جمهور در پاسخ، تلگرام را مظهر تمدن نوین می‌داند و از مخالفت آن نهاد امنیتی با ورود هرگونه تکنولوژی غربی به کشور انتقاد می‌کند. تماس صوتی تلگرام فیلتر و خاطره‌ی به خاطره پیوستن سرویس پیام کوتاه (SMS) در رقابت با نسل پیام‌رسان‌های مبتنی بر اینترنت در ذهن‌مان زنده می‌شود؛ فرآیند ناگزیری که هزینه‌ی آشکارش را مشترکان اپراتورها باید پرداخت کنند و هزینه‌های پنهانش را کل جامعه.

اگر از برخی نشت‌های عمدی اطلاعات که در اثر رقابت جناح‌های صاحب و طالب قدرتاتفاق می‌افتد و غالباً در آن‌ها نه سوژه و نه نشت دهنده، که منتشرکننده‌ای که در اکثر مواقع هم آلت دست واقع شده است متهم و محکوم می‌شود صرف نظر کنیم و به دنبال چند صباحی حکومت کردن بر خیل نادانان هم نباشیم، با کمی اعتماد به مردم، شفاف‌سازی مواضع، پایش پیوسته و آزمایش‌های غیرمخرب، می‌توان به توازنی معقول و مورد پذیرش تمام ذی‌نفعان دست یافت. کنترل بیش از اندازه، همان‌قدر خطرناک است که کنترل کمتر از حد. حکومتی که سعی کند مردم، ارتباطات و اقتصادش را بیش از حد کنترل کند، در نهایت خودِ نظمی را که در صدد ایجاد کردن‌اش است، از بین خواهد برد.

این یادداشت در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ در روزنامه فناوران منتشر شده است.

استارت‌آپ‌ها و انتخابات

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ نسبت به انتخابات پیشین یک تفاوت عمده دارد؛ حضور استارت‌آپ‌ها. این شرکت‌های نوپا که چهارسال پیش اثری از آن‌ها در صحنه اقتصاد و اجتماع نبود، امسال نه تنها از نظر تعداد به میزان قابل توجهی افزایش پیدا کرده‌اند؛ بلکه بسیاری از این کسب‌وکارها در اثر رشد خارق‌العاده خود، اکنون صاحب شبکه گسترده‌ای از کاربران، نفوذ اجتماعی و برخی نیز دارای منابع مالی مناسب و البته موافقان و مخالفان در سازمان‌های دولتی و نهادهای نظارتی هستند. (هرچند شواهد و قراین نشان می‌دهد که موضوع مخالفان، نه ماهیت؛ بلکه مالکیت این ستاره‌های نوظهور اقتصادی است)

این ویژگی‌ها که هر سیاست‌پیشه‌ای را به جلب نظر و همکاری این کسب‌وکارها وسوسه می‌کند، در مقابل وعده‌هایی که نامزدهای انتخابات به این شرکت‌ها می‌دهند و می‌تواند آن‌ها را به حمایت و همراهی در کارزارهای انتخاباتی نامزدها ترغیب کند، آمیزه‌ای شگفت‌انگیز، بی‌سابقه و سرنوشت‌ساز در انتخابات پیش رو خلق خواهد کرد. در اقتصاد سیاست‌زده‌ی ایران که عملا بزرگ‌ترین شریک و مشتری بسیاری از کسب‌وکارهای موفق، دولت و شرکت‌های نیمه‌دولتی، شبه‌دولتی و سازمان‌های فرادولتی هستند، نادیده گرفتن نقش سازمان‌ها و مدیران سیاسی‌شان خطایی فاحش ولی چشم داشتن، دل بستن و دست دراز کردن به امید دریافت حمایت و پشتیبانی ایشان اشتباهی بزرگ‌تر است؛ اشتباهی که اکثر صاحبان و تصمیم‌گیران کسب‌وکارهای سنتی و مدرن، دانسته یا ندانسته، به بهانه میل به بقا و رشد مجموعه خود مرتکب می‌شوند و دیر یا زود بهای آن را با از دست دادن مالکیت و جایگاه مدیریت‌شان می‌پردازند.

رشد سریع و عمر کوتاه استارت‌آپ‌ها در مقایسه با شرکت‌های سنتی، از یک سو تمایل آن‌ها را به استفاده هر چه بیش‌تر از تمامی امکانات و گزینه‌های در دسترس افزایش می‌دهد و ماهیت نوآورانه و تغییرآفرین‌شان از سوی دیگر این ذهنیت را در آن‌ها تشدید می‌کند که می‌توانند در فرآیندهای قانونی و سازوکارهای سیاسی-اقتصادی هم به همین منوال تاثیرگذار باشند. تمامی این عوامل در کنار هم، خبر از احتمال قویِ هم‌داستان شدن سیاست‌ورزان و فعالان شاخص اکوسیستم کارآفرینی استارت‌آپی می‌دهد. اما به شهادت تاریخ، این هم‌سو شدن خلق‌الساعه نه برای تشکیل یک ائتلاف استراتژیک و بلندمدت به منظور تحول کارآفرینی، تولید و نظام خلق ثروت، بلکه تنها به قصد عبور یک نامزد از روی پلی است که اکوسیستم کسب‌وکارهای نوپا در چند سال اخیر ساخته است.

انتخابات ریاست جمهوری پیش رو نه میدان آزمودن میزان قدرت و نفوذ استارت‌آپ‌ها در جامعه و نه مجال به رخ کشیدن دست‌آوردهای دوران کوتاه فعالیت آن‌ها در اقتصاد ایران است. نسل جدید کارآفرینان کشور رسالتی فراتر از تولید و اشتغال هم دارند: آفریدن و پروراندن بخش خصوصی واقعی، مدرن و مستقل ایران. رسالتی که باید گام نخست تحقق آن را همین امسال بردارند؛  سیاست‌زدایی از حوزه‌ای که می‌تواند نجات بخش اقتصاد و اشتغال ایران باشد.

این یادداشت در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ در روزنامه فناوران منتشر شده است.

اسب‌ها و ماشین‌ها

زمانی که نخستین اتوموبیل هنری فورد در خیابان‌ها تردد آغاز کرد، اسب‌ها وحشت کردند. این در سرگذشت فورد و تاریخ اتومبیل‌‌سازی آمده است، از وحشت اسب‌سواران هم گفته‌اند اما کمتر جایی از وحشت اسب‌فروشان نوشته‌اند، درحالی‌که اتوموبیل از منظر آن‌ها، بزرگ‌ترین تهدید برای درآمد و زندگی‌شان بود. کسی هم جایی نگفته است میان فورد و اسب‌فروشان چه گذشت تا رسید روزی که همان‌ها، سوار بر اتوموبیل شخصی‌شان به میخ دیوار هم فخر می‌فروختند.

تاریخ بشریت بی‌شمار از این داستان‌ها دارد که قلیلی برای تحول و بهبود زندگی آدمی جنگیدند و‌کثیری برای حفظ سلطه و ثروت خود در تقابل با آن‌ها تقلا کردند. اما از آن‌جا که تاریخ پیروزی‌ها را بیش از شکست‌ها به خاطر می‌سپرد، نام و نشان چندانی از آنان که در برابر تغییردست و پا زدند در دست نیست. فوردها، تسلاها، میرزاتقی‌ها و باغچه‌بان‌ها آمده‌اند، جنگیده‌‌اند و هنگامی که رفته‌اند، جهان را بهتر از آن‌چه تحویل گرفته بودند پس داده‌اند.

در حکمت باستانی چین آمده است که تغییر، تنها اصل ثابت در جهان است. همه چیز و همه کس تغییر می‌کند و فردا و امروزش از هم متفاوتند. تغییر استثنا نمی‌شناسد، کوه‌ها، دریاها، جنگل‌ها، آدمیان، زندگی‌ها و کسب‌وکارهای‌شان همواره در معرض تغییر است. تغییر استثنا نمی‌شناسد و به شکلی بی‌رحمانه بی‌رحم است. فرقی نمی‌کند صاحب یک حجره در بازار باشید یا مدیر شرکتی مانند یاهو یا نوکیا؛ اگر خودتان تغییر را خلق یا آن را درک نکنید، به سادگی مغلوبش خواهید شد.

زمانی که یاهو می‌توانست با مبلغ ناچیزی نسبت به ارزشش گوگل را بخرد، در نخوت سلطه خویش فرو رفت و چند سال بعد، متاع بی‌مشتری بازار شد. همین احوال بر کسب‌وکارهای سنتی ایران هم حاکم است. درحالی‌که بانگ خوش‌نوای تحول گوش مشتریان را می‌نوازد، پیشتازان پیشین بازارهای مختلف در تلاش‌هایی تعجب‌برانگیز، قصد کرده‌اند به شکل‌های مختلف با این نوا ساز مخالف کوک کنند. شاید این تحرکات بتواند لختی پیشروان تحول را به حاشیه ببرد، اما در نهایت مشتری است که خدمات بهتر و قیمت مناسب‌تر را انتخاب می‌کند. نکته‌ای که می‌تواند مخالف‌خوانان را به موقعیت‌های رفیع‌تری برساند؛ اگر به جای هیاهو و تمرکز بر رقبای نوآور خود، به مشتریان‌شان بیشتر توجه کنند.

اگر تغییرساز نیستید، دست‌کم به جای تغییرگریز و تغییرستیزی، تغییرپذیر باشید.

این یادداشت در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۹۵ در روزنامه فناوران و سایت آی تی ایران منتشر شده است.

گفت‌وگو با سهیل عباسی، مدیر شتاب‌دهنده تک

فقط شتاب‌دهنده مستقل می‌تواند تیم مستقل پرورش دهد

شوآف، بیش‌نمایی، دگرنمایی، یا هرچه شما نامش نهید، پدیده‌ای است که با تار و پود اکوسیستم استارت‌آپی در همه جای جهان عجین شده است. مثل خیلی چیزهای وارداتی دیگر، خیلی از فعالان این حوزه در ایران میل شدیدی به شوآف دارند بی آن که از ظرایف آن آشنا یا به عواقب آن آگاه باشند. برخلاف اکثر مدیران شتاب‌دهنده‌های ایرانی که در ساختمان‌های دانشگاهی و دولتی و نیمه‌دولتی ملاقات‌شان کرده‌ام، با سهیل عباسی در یک ساختمان کاملا خصوصی دیدار کردم و از این که چه‌قدر مدیر شتاب‌دهنده تک از هیاهو دوری می‌گزیند و حرکت بر مدار واقعیت را بر شوآف ترجیح می‌دهد، شگفت زده شدم. با او در مورد تک، سهامدارنش و عمل‌کرد سایر شتاب‌دهنده‌های ایرانی گپ و گفتی زده‌ایم.

کمی درمورد شتاب‌دهنده تک توضیح می‌دهید؟
تک درواقع حاصل هم‌فکری جمعی بنده و تعدادی از بزرگان صنف IT کشور است که به آینده‌ فناوری و اقتصاد IT و ICT اندیشیده‌اند و نتیجه‌ این هم‌فکری‌ها، بستری شد با موضوع حمایت از افرادی که طرز فکر شبیه به خودمان دارند؛ افرادی که به پیشرفت صنف IT می‌اندیشند، جوان، نیازمند سرمایه اما خوش‌فکر و ایده‌پرداز هستند؛ تا این‌ها هم تبدیل به اجزای کوچک بخش خصوصی شوند.

چرا بزرگان IT خودرا درگیر چنین برنامه‌ای می‌کنند؟
این شرکت‌های بزرگ سال‌های طولانی کار و تلاش کردند تا به این جایگاه رسیدند، حالا باید خود را با اتفاقات روز هم وفق بدهند و تبلیغات کنند تا در آینده نیز موفق باشند. چنین شرکت‌هایی می‌توانند خیلی راحت، یک تیم تحقیق و توسعه تشکیل دهند اما این روش دیگر در دنیا طرفدار و اثر آن‌چنانی ندارد؛ شرکت‌های بزرگ هم باید نوآوری کنند و در نتیجه از استارتاپ‌ها حمایت می‌کنند.

ارتباط شرکت‌های حامی و شتاب‌دهنده با استارتاپ‌ها چگونه است؟
ما یک سال و نیم با شرکت‌های سرمایه‌گذار سر همین موضوعات و مفهوم شتاب‌دهی مذاکره کردیم. رابطه حامی‌ها نه خیلی نزدیک است و نه دور؛ از نظر مالکیت، ارتباط با حامی‌ها کم است. %۱۵ سهم شرکت در نهایت و در صورت نتیجه دادن پروژه، از آن ما خواهد شد. با این درصد کم، شخص صاحب شرکت کارمند ما نخواهد بود؛ بلکه صاحب اصلی کسب و کار است و خودش به عنوان کارآفرین فعالیت می‌کند. یعنی دقیقا ما به راه‌اندازی شتاب می‌دهیم و استارتاپ نوپا را در بازار مربوط به خودش به جلو هل می‌دهیم؛ یک همکاری مناسب بین شرکت‌ها و سرمایه‌گذار.

هدف از اول همین بوده یا حیاط خلوتی برای بازار آینده‌ خودتان درست کرده‌اید؟
مسئله‌ای که شما مطرح کردید در همه‌ی بازارها وجود دارد. ما نمی‌خواهیم که هم سرمایه‌گذاری کنیم، هم تولید و در نهایت خودمان شرکت را بخریم. رشد اکوسیستم مدنظر ماست؛ استارتاپ‌ها باید به مرحله استقلال و ثبت شرکت برسند و خودشان در یک شتاب‌دهنده مشارکت کنند، در همه‌جای دنیا روند کاری همین است. در صورتی که هر بخشی از شتاب‌دهنده بخواهد از یک گوشه شرکت سهم بردارد، چیزی از شرکت باقی نمی‌ماند و اگر کارآفرین عاقل باشد، سراغ شتاب‌دهنده‌ای نمی‌رود که هدفش در نهایت خریدن همان شرکت است؛ چون با این منطق که خودش راه‌اندازی کرده‌ است، شرکت را پایین‌تر از ارزش واقعی‌اش خریداری می‌کند. استارتاپ باید وارد بازار شود تا نتیجه کارش را ارزیابی کند و ببیند می‌تواند رشد کند یا نه.

یک عدد اشتباه و بالا را در ذهن یک استارتاپ جوان جا می‌اندازند
و وقتی یک نفر برای خرید شرکت با ارزش واقعی‌اش اقدام می‌کند
آن جوان فکر می‌کند قیمت پایینی است، نمی‌فروشد و بعدها شرکتش همان ارزش اصلی را هم از دست می‌دهد
و تازه می‌فهمد ارزش گذاری اشتباه بوده است

در پایان هر دوره یک روز ارائه برنامه‌ریزی می‌شود، از سرمایه‌گذاران خاصی برای حضور در این رویداد دعوت می‌کنید؟
خیر. به انجمن سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر مراجعه کردیم و یک لیست از کسانی که حاضر به این نوع سرمایه‌گذاری بودند تهیه کردیم؛ با بررسی سابقه کاری ایشان در این زمینه، تعدادی را دعوت به هم‌کاری کردیم. ایمیل زدیم، تماس برقرار کردیم و جلساتی گذاشتیم و مشخص کردیم که تجارت ما شتاب‌دهندگی است، نه بنگاه خیریه و به بازدهی مالی فکر می‌کنیم.

ریسک کار شما تا چه حد بالاست؟
در شتاب‌دهنده، این امکان وجود دارد که از هر دوره، هیچ ایده‌ای به سرانجام نرسد و هیچ‌کس سرمایه‌گذاری نکند. از روز اول با در نظر گرفتن این روند، مشخص کردیم درصورتی‌که هیچ تیمی موفق به جذب سرمایه نشود، ما ۴ دوره توان مالی سرمایه‌گذاری داریم؛ اما واقعیت این است که اگر ۲ یا ۳ دوره به سرانجام نرسد، یعنی یک‌ جای کار ما می‌لنگد.

فعالیت شتاب‌دهنده‌ها را در ایران چطور ارزیابی می‌کنید؟
ما در ایران سه مدل شتاب‌دهنده داریم؛ شرکت‌های بزرگ، شتاب‌دهنده‌های معمولی بخش خصوصی و شتاب‌دهنده‌های دولتی. به‌نظر من ورود بخش دولتی به این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها اشتباه است و باید اجازه بدهد بخش خصوصی بستر حمایت باشد. شتاب‌دهنده‌های دولتی، امکاناتی چون ساختمان و وام را از دولت دریافت می‌کند؛ این مسائل وابستگی‌هایی ایجاد می‌کند که بعدا خارج شدن از حلقه‌ آن‌ها کاری سخت و تقریبا ناممکن می‌شود. مثلا یک شتاب‌دهنده در ساختمان یک دانشگاه مستقر می‌شود و بعد از مدتی رییس دانشگاه تغییر می‌کند و با حضور آن‌ها در دانشگاه موافق نیست؛ پس باید بروند جای دیگری را از دولت دریافت کنند که تکلیف آن‌ هم مشخص نیست. فقط شتاب‌دهنده مستقل می‌تواند تیم مستقل پرورش دهد. هزینه‌ها آن‌قدر زیاد نیست که یک شتاب‌دهنده بخواهد خودش را درگیر وابستگی به جای دیگری کند.

مهم‌ترین استراتژی استارتاپی که آموزش می‌دهید، چیست؟
ارزش‌گذاری صحیح و عددهای درست در ذهن تیم‌ها؛ مسئله‌ای‌ که درحال‌حاضر به معضل تبدیل شده، ارزش‌گذاری‌های نامرتبط و بسیار بالا روی استارتاپ‌های ایرانی‌ است. مشکل آن‌جایی درست می‌شود که یک عدد اشتباه و بالا را در ذهن یک استارتاپ جوان جا می‌اندازند و وقتی یک نفر برای خرید شرکت با ارزش واقعی‌اش اقدام می‌کند آن جوان فکر می‌کند قیمت پایینی است، نمی‌فروشد و بعدها شرکتش همان ارزش اصلی را هم از دست می‌دهد و تازه می‌فهمد ارزش گذاری اشتباه بوده است. راه حل ما این است که برای تیم‌ها به‌صورت روشن و منطقی، جا می‌اندازیم که در ایران شرکتی با چند سال سابقه کاری چه ارزشی دارد و عدد واقعی آن استارتاپ چیست.

چرا %۹۹ استارتاپ هایی که داخل ایران می‌بینیم کپی هستند؟ این قضیه قرار است تا کجا ادامه پیدا کند؟
کپی به‌علاوه نوآوری هیچ ایرادی ندارد. در همه‌جای دنیا تجارت‌های موفق بومی‌سازی می‌شوند و به این قضیه Clone کردن می‌گویند؛ یعنی یک‌نفر می‌آید مشابه یک شرکت خارجی موفق را که هدفش رفع نیاز مردم است، داخل ایران شبیه‌سازی می‌کند و این اتفاق خوبی‌ است، اما این ذهنیت که شرکت خارجی اصلی می‌آید و شرکت من را خریداری می‌کند، غلط است. استارتاپ یعنی نوآوری، بعدها ممکن است این شرکت‌ها به نوآوری‌هایی دست پیدا کنند اما همین که در جهت رفع نیاز، فعالیت‌هایی انجام می‌دهند و در چنین بازاری رشد می‌کنند، قابل تقدیر است.

عکس: مهدی محمدی

این مصاحبه در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۹۵ در روزنامه فناوران و وب‌سایت شتاب‌دهنده تک منتشر شده است.